قريش اطمينان پيدا كرد كه هرگز ممكن نيست رضايت ابو طالب را به دست آورد و اگر او به اسلام تظاهر نمى‏كند،ولى در باطن علاقه و ايمان عجيبى نسبت‏به برادرزاده خود دارد.از اين جهت،تصميم گرفتند كه از هر گونه مذاكره با او خوددارى نمايند.

تماسهاى خصوصى رسول گرامى پيش از دعوت عمومى،فعاليتهاى خستگى ناپذير آن حضرت پس از نداى عمومى،سبب شد كه يك صف فشرده از مسلمانان در برابر صفوف كفر و بت‏پرستى پديد آيد،كسانى كه پيش از دعوت همگانى،در حوزه سرى ايمان و اسلام وارد شده بودند،با افراد تازه مسلمان كه پس از اعلان نبوت،دعوت او را لبيك گفته بودند،آشنائى كامل پيدا كردند و زنگهاى خطر در تمام محافل كفر و شرك مكه به صدا درآمد.البته كوبيدن يك نهضت نو بنياد براى قريش نيرومند و مجهز،بسيار كار سهل و آسانى بود،ولى علت ترس آنان اين بود كه اعضاء اين نهضت از يك قبيله نبود،كه با تمام نيرو براى كوبيدن‏آن كوشش كنند،بلكه از هر قبيله‏اى تعدادى به اسلام گرايش پيدا كرده بودند و از اين جهت تصميم قاطع درباره چنين گروهى كار آسانى نبود.

سران قريش،پس از مشورت چنين تصميم گرفتند،كه اساس اين حزب،و بنيان گذار اين مكتب را با وسائل مختلف از بين ببرند.گاهى از طريق تطميع وارد بشوند و او را با وعده‏هاى رنگارنگ از دعوت خود باز دارند،و احيانا به وسيله تهديد و آزار از انتشار آئين او جلوگيرى كنند.اين برنامه دهساله قريش بود كه سرانجام تصميم قتل او را گرفتند و او از طريق مهاجرت به مدينه توانست نقشه آنها را نقش بر آب سازد.

رئيس قبيله‏«بنى هاشم‏»در آن روز«ابو طالب‏»بود و او مرد پاكدل و بلندهمت و خانه وى ملجا و پناهگاه افتادگان و درماندگان و يتيمان بود.در ميان جامعه عرب،علاوه بر اينكه رياست مكه و برخى از مناصب كعبه با او بود،جاى بزرگ و منزلت‏بس خطير داشت، و از آنجا كه كفالت و سرپرستى‏«پيامبر»پس از مرگ‏«عبد المطلب‏»با او بود،سران ديگر«قريش‏»بطور دستجمعى (1) به حضور وى باريافتند و او را با جمله‏هاى زير خطاب نمودند: " />

free vector
رفتن به نوارابزار