نویسنده : امام موسی صدر

 

ذهن آدمي از سپيده دم آفرينش، همواره در پي شناخت بوده است. از همين رو در طي هزاران سال در خود وپيرامون خود، به كشف ناشناخته‌ها پرداخت و با تلاشي جانكاه در پي حقيقت گشت. آنچه بيش از همه آدمي را به تكاپو وا مي‌داشت و او را به انديشيدن بر مي‌انگيخت، ترس او بر سرنوشت خويش بود. زيرا كه خود را در جهاني پر سطوت، كه از زمين وآسمان بر او دشمناني بزرگ را چيره مي‌كرد، ناتوان مي‌ديد، وياراي برابري با آنها را نداشت. امنيت وثبات دو انگيزه ژرف ودو هدف دور دست او، در پس نگاههاي خيره وترسان او در معماي طبيعت، بودند. براي تحقق امنيت وآسايش تنها دو راه پيش رو داشت:
1- چيرگي بر طبيعت
2- سازش با طبيعت از هر راه ممكني.
چون در آن دوران از تحقق امر نخست فرو مانده بود، به اكراه، به كوشش براي تحقق امر دوم تن داد. از اين رو به بندگي اوهامي گوناگون پرداخت كه خود آن‌ها را خلق كرده بود. اين امر در قرآن كريم و همچنين در تاريخ اديان وعقايد به وضوح ديده مي‌شود.
جهل كه در آن هنگام دليل موجهي بود، در روزگاران دير پاي دوره بت پرستي، مايه دوري انسان از جايگاه والايش بود. مقصود ما از بت پرستي، مفهومي اعم از نظام شرك آلود است. آنچه ميان ساخته دست آدمي وموجودات معبود او، همچون اجرام آسماني، درختان وحيوانات، مشترك است، همان وهم بر ساخته در اين نمادهاست، كه آدميان به شيوه فريبكارانه وبراي مجاب كردن عقل، در برابر آن اوهام فروتني ورزيدند. چنانكه ما كودكان را با سرگرمي ساكت مي‌كنيم، آدمي نيز عقل خويش را اينگونه خاموش ساخت. " />

free vector
رفتن به نوارابزار