اثبات وجود خداوند از طريق امكان ماسوا " />

حکماى الهى از راه تقسیم مفاهیم به واجب، ممکن و ممتنع، وجود خداوند را ثابت مى‌کنند، با این توضیح که هر مفهومى در صورت مقایسه با وجود خارجى اگر اتصاف آن به وجودْ جایز نباشد ممتنع خواهد بود و اگر جایز باشد، چنانچه اتصاف آن به وجودْ ضرورى باشد واجب وگرنه ممکن است.[۵۶] البته گاهى مقسم براى اقسام مذکور، مفهوم موجود قرار داده و چنین گفته مى‌شود که هر موجودى در صورت التفات به خود آن و با قطع نظر از توجه به غیر آن، یا وجود برایش ضرورى است؛ مانند واجب یا ضرورى نیست؛ مانند ممکن. بدیهى است که در این فرض ممتنع به عنوان یکى از اقسام مطرح نخواهد بود، زیرا موجود نیست، گرچه ممکن خود با وجود علت واجب و با عدم آن ممتنع‌مى‌شود.[۵۷]
نیاز ممکن به علت بدیهى است و نیازى به اقامه برهان ندارد[۵۸] و اگر کسى در آن تردید کند از آن جهت است که تصور صحیحى از ممکن ندارد. ممکن آن است که نسبت وجود و عدم به او مانند دو کفّه ترازو متساوى است، بنابراین ترجیح هریک از آن دو نیازمند عاملى از خارج است[۵۹] تا آن را از حالت تساوى بیرون آورد و به آن جامه هستى بپوشاند و هستى چنین موجودى نشانه وجود هستى بخشى است که به آن هستى داده است. اشیا و پدیده‌هاى جهان همگى ممکن‌اند، زیرا در صورت ضرورت وجود براى آنها باید پیوسته موجود باشند، با اینکه خلاف آن را مشاهده مى‌کنیم و در صورت امتناع وجود براى آنها باید هیچ گاه موجود نباشند و حال آنکه آنها را موجود مى‌بینیم. اکنون که آنها جامه وجود پوشیده‌اند طبعاً باید عاملى از خارج، آنها را از حالت تساوى و بى‌طرفى نسبت به وجود و عدم بیرون آورده و در صف موجودات قرار داده باشد. این نیروى خارج از ذات، اگر به سان خود آنها ممکن باشد، خود نیازمند به عامل دیگرى خواهد‌بود که آن را موجود سازد و در این حال براى دفع دور و تسلسل که هر‌دو باطل است باید همه حوادث به موجودى غنى بالذات و قائم به خویش منتهى گردد و آن واجب‌الوجود است.[۶۰]
در قرآن کریم آیات متعددى وجود دارد که افزون بر متفاهم عرفى و ظاهرى آنها و در طول آن، برهان امکان را نیز از آنها مى‌توان استفاده کرد، چنان که درباره آیه ۱۵ فاطر/۳۵ چنین گفته شده که قرآن به این برهان استوار در یک نداى جهانى تصریح کرده و با حصر کردن غنا در خدا و فقر در انسان [۶۱] ـ زیرا مسند معرّف به «ال‌جنس» مقصور بر مسند الیه است[۶۲] ـ و تأکید آن به وسیله جمله اسمیه و ضمیر فصل، انگشت روى جهت نیاز انسان به علت گذارده که همان فقر و احتیاج ذاتى است و بیان داشته است که تنها موجودى که مى‌تواند به انسان فقیر کمک کند خداست و همه موجودات جز خدا به حکم ممکن بودن نیازمندند و نمى‌توانند به خود یا موجود دیگرى کمک کنند: «یـاَیُّهَا النّاسُ اَنتُمُ الفُقَراءُ اِلَى اللّهِ واللّهُ هُوَ الغَنِىُّ‌الحَمید» .[۶۳]
راز توجه خطاب آیه به انسان با اینکه فقر سراسر عالم هستى را فرا گرفته، این است که اولا وقتى انسان به عنوان گل سرسبد موجودات سر تا پا نیاز است حال موجودات دیگر روشن است. ثانیاً خداوند با متوجه کردن خطاب مذکور به انسانِ سراپا نیاز خواسته است او را از مرکب غرور پیاده کند.[۶۴] به گفته برخى بر اساس آیه ۱۸۱ آل‌عمران/۳ چون مشرکان خود را به واسطه آلهه خویش بى‌نیاز و خداوند را ازاین‌رو که آنان را به عبادت خودش فرا مى‌خواند نیازمند مشرکان مى‌پنداشتند: «لَقَد سَمِعَ اللّهُ قَولَ الَّذینَ قالوا اِنَّ اللّهَ فَقیرٌ و نَحنُ اَغنِیاء» ‌خداوند به طریق معاکسه پندار باطل آنان را رد کرده، خاطرنشان مى‌سازد که شما به او نیازمندید.[۶۵] آیه ۳۸ محمّد/۴۷: «واللّهُ الغَنىُّ و اَنتُمُ الفُقَراءُ» نیز به سان آیه ۱۵ فاطر/۳۵ است و به طور کلى آن گروه از آیات قرآن که بر غناى خداوند و فقر انسانها تکیه مى‌کند مى‌تواند اشاره به برهان امکان باشد؛ مانند: «و اَنَّهُ هُوَ اَغنى واَقنى‌= و هم اوست که ]با غناى ذاتى شما را] بى‌نیاز کرده و سرمایه داده است» (نجم/۵۳‌،۴۸) و «لِمَ تَعبُدُ ما لا یَسمَعُ ولا یُبصِرُ ولا یُغنى عَنکَ شیــا‌= چرا موجودى را که نمى‌شنود و نمى‌بیند و تو را از چیزى بى‌نیاز نمى‌سازد مى‌پرستى» (مریم/۱۹، ۴۲) یا نظیر آیه ۲۴ قصص/ ۲۸ که در آن از قول حضرت موسى(علیه السلام)چنین نقل شده که خود را نسبت به نعمتهایى که خدا بر او ارزانى داشته ـ و از جمله نعمت وجود ـ نیازمند مى‌خواند: «… فَقالَ رَبِّ اِنّى لِما اَنزَلتَ اِلَىَّ‌مِن خَیر‌فَقیر» .[۶۶]
برخى آیه ۴۹ ذاریات / ۵۱ را مشتمل بر عمیق‌ترین براهین بر فقر ذاتى کائنات دانسته‌اند، زیرا زوجیت، کیان هر موجودى جز خداست: «و‌مِن کُلِّ شَىء خَلَقنا زَوجَینِ لَعَلَّکُم تَذَکَّرون» . به گفته وى در آیه بعد از آن، به فرار از موجود فقیر به سوى موجود غنى که آفریننده هر چیزى است امر شده است: «فَفِرّوا اِلَى اللّهِ اِنّى لَکُم مِنهُ نَذیرٌ مُبین» . (ذاریات/۵۱‌، ۵۰)[۶۷]
ابن سینا با توجه به آیه «سَنُریهِم ءایـتِنا فِى‌الاَفاقِ و فى اَنفُسِهِم حَتّى یَتَبَیَّنَ لَهُم اَنَّهُ الحَقُّ اَو لَم یَکفِ بِرَبِّکَ اَنَّهُ عَلى کُلِّ شَىء شَهید» (فصّلت/۴۱، ۵۳) صدر آیه (مرتبه استدلال به آیات آفاق و انفس بر وجود حق) را برابر با دو روش متکلمان و حکماى طبیعى در اثبات واجب دانسته که در روش نخست از راه حدوث اجسام و اعراض بر وجود خالق و با نظر به صفات مخلوقات بر صفات وى و در روش اخیر از راه حرکت بر وجود مبدأ اول استدلال مى‌شود و ذیل آیه (مرتبه استشهاد به حق براى اثبات هر چیزى) را برابر با برهان امکان دانسته است، زیرا در برهان مذکور با تأمل در وجود و تقسیم آن به واجب و ممکن به اثبات واجب پرداخته شده و با توجه به لوازم وجوب و امکان بر صفات وى، و با نظر به صفات بر کیفیت صدور افعال از وى یکى پس از دیگرى استدلال مى‌شود و از همین رو این برهان را به برهان صدیقین موسوم کرده است[۶۸]، گرچه صدر المتألهین آن را نزدیک‌ترین روش به برهان صدیقین دانسته است، زیرا برهان صدیقین به اعتقاد وى در حقیقتِ وجود جارى مى‌شود؛ نه در مفهوم موجود.[۶۹] ابن سینا همچنین حرف استقبال را در آیه، اشاره به ترجیح طریقه حکماى الهى بر دو روش پیشین دانسته، زیرا در میان براهین سزاوارترین آنها به اعطاى یقین، استدلال به علت بر معلول است و در طریقه یاد شده ابتدا وجود واجب ثابت شده و سپس به واسطه آن وجود سایر موجودات ثابت مى‌شود[۷۰] و راز اینکه برخى برهان امکان را استدلال لمّى دانسته‌اند[۷۱] در همین نکته نهفته است. ابن‌سینا از آیه «فَلَمّا اَفَلَ قالَ لااُحِبُّ الاَفِلین» (انعام/۶‌،۷۶) نیز که در داستان حضرت‌ابراهیم(علیه السلام) از افول اجرام آسمانى بر نفى ربوبیت آنها استدلال شده، برهان امکان را استفاده کرده است، چون امکان، افول ذاتى است[۷۲]، بر این اساس مى‌توان برهان مورد نظر را به صورت اضافه وصفى برهان «غروب امکان» نامید.
ناگفته نماند که ممکنات نه تنها در حدوث بلکه در بقا نیز نیازمند به خدا هستند[۷۳]، چنان‌که تعبیر قرآن در مورد سؤال موجودات از خداوند به صورت فعل مضارع، دلیل بر دائمى بودن این سؤال است[۷۴]: «یَسـَلُهُ مَن فِى السَّمـوتِ والاَرضِ کُلَّ یَوم هُوَ فى شَأن» . (الرحمن/۵۵‌، ۲۹) سؤال مذکور سؤال حاجت است؛ بدین معنا که آنها در همه جهات به خدا نیاز داشته، وجودشان وابسته به وى و متمسک به وجود غنى اوست و در همین‌باره خداوند فرموده است: «و ءاتـکُم مِن کُلِّ ما سَاَلتُموهُ‌= و از هرچه از او خواستید به شما عطا کرد». (ابراهیم/۱۴، ۳۴)[۷۵] به گفته میرداماد قرآن کریم از افاضه ابقائیه گاهى با حفظ: «ولا‌یَـودُهُ حِفظُهُما» (بقره/۲،۲۵۵) و گاه با امساک: «یُمسِکُ السَّمـوتِ والاَرضَ اَن تَزولا» (فاطر/۳۵،۴۱) تعبیر کرده‌است.[۷۶]
برخى گفته‌اند: در استدلال به امکان براى اثبات واجب دو راه وجود دارد:
۱٫ استدلال به امکان ذوات، جواهر و اجسام که آیات فراوانى به آن اشاره دارد؛ مانند ۳۸‌محمّد/۴۷؛ ۷۷ شعراء/۲۶؛ ۴۲ نجم/۵۳‌؛ ۹۱‌انعام،۶‌؛ ۵۰ ذاریات/۵۱ و ۲۸ رعد/۱۳٫
۲٫ استدلال به امکان صفات که آیاتِ «خَلَقَ السَّمـوتِ والاَرض» (نحل/۱۶، ۳) و «اَلَّذى جَعَلَ لَکُمُ الاَرضَ فِرشـًا والسَّماءَ بِنَـاءً» (بقره/۲، ۲۲) به آن اشاره دارد. بیان این راه به طور خلاصه آن است که اجسام فلکى و عنصرى در جسمیت مشترک‌اند، بنابراین اختصاص بعضى از آنها به برخى صفات از قبیل مقدار و شکل و حیّز خاص ـ که به جهت امکان آن نیازمند به علت است[۷۷] ـ نمى‌تواند به جهت جسمیت و لوازم آن باشد وگرنه باید همه اجسام در همه صفات اشتراک داشته باشند. ناگزیر باید عاملى جداى از اجسام وجود داشته باشد که خود، جسم نباشد، زیرا در صورتى که جسم باشد دوباره این سؤال مطرح مى‌شود که چرا آن جسم از بین اجسام صفت عاملیت و مؤثریت یافت؟ عامل مزبور که خود، جسم نیست باید قادر مختار باشد، چون اگر موجَب باشد اختصاص بعضى از اجسام به برخى صفات ترجیح نخواهد داشت.[۷۸]
در پایان ذکر این نکته لازم است که اختلاف روش متکلمان و حکماى الهى در اثبات صانع بر اختلاف آنان درباره سبب احتیاج شىء به علت مبتنى است[۷۹] که به عقیده متکلمان حدوث و به اعتقاد حکما امکان ماهوى آن است[۸۰] و صدر‌المتألهین همان اشکالى را که حکیمان بر مختار متکلمان وارد کرده‌اند بر مختار خود آنان نیز وارد مى‌داند و معتقد است که امکان ماهوى تنها مى‌تواند واسطه در اثبات احتیاج و نیاز باشد؛ اما واسطه در ثبوت نیست، زیرا اگر واسطه در ثبوت باشد محذور تقدّم شىء بر نفس و تأخّر شىء از نفس لازم مى‌آید. اگر سبب احتیاج وجود چیزى به علت، امکان ماهوى آن باشد امکان ماهوى باید مقدم بر حاجت و نیاز باشد و نیاز و حاجت، مقدم بر ایجاد و ایجاد، سابق بر وجود است و بنابر اصالت وجود، وجود، مقدم بر ماهیت، و ماهیت تابع آن است و امکان ماهوى که از سلب ضرورت وجود و عدم براى ماهیت به دست مى‌آید وصف ماهیت و مؤخر از آن است و چنانچه ایجاب و وجوب نیز که در تحلیل ذهنى بر ایجاد و وجود مقدم‌اند رعایت شوند مراتب افزون خواهد شد. اگر حدوث به دلیل اینکه وصف وجود و مؤخر از آن است نمى‌تواند سبب احتیاج وجود به علت باشد امکان ماهوى نیز بر همین قیاس نمى‌تواند سبب احتیاج‌باشد.[۸۱]
صدرالمتألهین با اثبات امکان فقرى نیاز و احتیاج را به متن ذات و هویت معلول انتقال داده‌است.[۸۲]

منابع

الاشارات و‌التنبیهات؛ التفسیر الکبیر؛ تفسیر نمونه؛ الحکمه المتعالیه فى الاسفار العقلیه الاربعه؛ رحیق مختوم شرح حکمت متعالیه؛ شرح باب حادى عشر؛ شرح منظومه؛ شرح المواقف الایجى؛ شوارق الالهام فى شرح تجرید الکلام؛ الفرقان فى تفسیر القرآن؛ کشف المراد شرح تجرید‌الاعتقاد؛ مجموعه آثار، استاد مطهرى؛ مختصر المعانى؛ منشور جاوید (تفسیر‌موضوعى)؛ المیزان فى تفسیر‌القرآن.
سید رضا اسحق نیا تربتى


[۵۶]. الاشارات والتنبیهات، ج‌۳، ص‌۱۸؛ کشف المراد، ص‌۳۹۲؛ شرح باب حادى عشر، ص‌۴۲‌ـ‌۴۸٫
[۵۷]. الاشارات والتنبیهات، ج‌۳، ص‌۱۸٫
[۵۸]. همان، ص‌۱۹؛ شرح منظومه، ص‌۲۵۴‌ـ‌۲۵۵٫
[۵۹]. مجموعه آثار، ج‌۱۰، ص‌۱۵۹، «شرح مبسوط منظومه».
[۶۰]. منشور جاوید، ج‌۲، ص‌۱۱۵‌ـ‌۱۱۶ .
[۶۱]. شرح منظومه، ص‌۶۳‌.
[۶۲]. مختصر المعانى، ج‌۱، ص‌۱۵۶٫
[۶۳]. منشور جاوید، ج‌۲، ص‌۱۳۳٫
[۶۴]. نمونه، ج‌۱۸، ص‌۲۲۳٫
[۶۵]. الفرقان، ج‌۲۲، ص‌۳۲۰‌ـ‌۳۲۱٫
[۶۶]. منشور جاوید، ج‌۲، ص‌۱۳۴‌ـ‌۱۳۵٫
[۶۷]. الفرقان، ج‌۲۶، ص‌۳۳۷‌ـ‌۳۳۸٫
[۶۸]. الاشارات والتنبیهات، ج‌۳، ص‌۶۶‌.
[۶۹]. اسفار، ج‌۶‌، ص‌۲۶‌ـ‌۲۷٫
[۷۰]. الاشارات والتنبیهات، ج‌۳، ص‌۶۶‌ـ‌۶۷‌.
[۷۱]. کشف المراد، ص‌۳۹۲٫
[۷۲]. الاشارات والتنبیهات، ج‌۳، ص‌۱۲۷٫
[۷۳]. اسفار، ج۱، ص۲۱۹ـ۲۲۰؛ شرح منظومه، ص‌۲۶۲٫
[۷۴]. نمونه، ج‌۲۳، ص‌۱۳۸٫
[۷۵]. المیزان، ج‌۱۹، ص‌۱۰۲ .
[۷۶]. اسفار، ج‌۸‌، ص‌۳۸۷٫
[۷۷]. شوارق الالهام، ص‌۴۹۵٫
[۷۸]. التفسیر الکبیر، ج‌۲، ص‌۹۷‌ـ‌۹۸، شرح المواقف الایجى، ج‌۸‌، ص‌۳‌ـ‌۴٫
[۷۹]. شوارق الالهام، ص‌۴۹۴ .
[۸۰]. اسفار، ج۱، ص۲۰۶؛ شرح‌منظومه، ص۲۵۴‌ـ‌۲۵۵٫
[۸۱]. اسفار، ج‌۱، ص‌۲۰۷، ۲۱۷، ۲۱۹؛ رحیق مختوم، ج‌۳، ص‌۳۷۸‌ـ‌۳۷۹٫
[۸۲]. اسفار، ج‌۳، ص‌۲۷۶‌ـ‌۲۷۷؛ رحیق مختوم، ج‌۳، ص‌۳۷۹٫

Related posts

free vector
رفتن به نوارابزار