اثبات مبدئى يگانه، حكيم، عالم و قدير براى مجموعه نظام هستى با تكيه بر وجود نظم هدفمند در جهان آفرينش " />

برهان نظم مرکب از دو کلمه «برهان» به معناى دلیل روشن و «نظم» به معناى تألیف و ضمیمه کردن است.[۱۷] برهان در اصطلاح برترین نوع استدلال است که با تکیه بر مقدمات قطعى و یقینى به نتیجه یقینى منتهى مى‌گردد[۱۸] و نظم در اصطلاح عبارت از گرد آمدن اجزاى متفاوت با کیفیت و کمیّت ویژه در یک مجموعه است که هماهنگى آنها هدف معینى را دنبال کند[۱۹]، بنابراین برهان نظم استدلالى است که بر خلاف براهین حدوث، حرکت و امکان هرگز بر مدار یک موجود سامان نیافته[۲۰] و با تکیه بر وجود نظمى هدفمند و پویا در جهان به اثبات وجود مبدئى یگانه و دانا و توانا و حکیم مى‌پردازد، ازاین‌رو برخى گفته‌اند: نظم مورد نظر در این برهان فقط نظم ناشى از علت فاعلى نیست، بلکه مراد نظمى است که افزون بر ابتناى بر فاعل، ناشى از علت غایى است و براى هدف و غایت معیّنى پدید آمده است، زیرا صرف وجود فاعل نمى‌تواند نظم شگفت‌انگیز جهان هستى را تفسیر کند، بلکه باید این فاعل داراى علم‌و شعور و حکمت و قدرت بوده، فعل او هدف مشخصى را دنبال کند.[۲۱]
پیشینه تاریخى به کارگیرى این برهان بر اثر وضوح آن روشن نیست؛ اما از سوى حکیمانى همچون سقراط و ارسطو به کار رفته است.[۲۲] در منابع اسلامى (فلسفى، کلامى، تفسیرى) نیز مواردى یافت مى‌شود که از نظم به عنوان برهانى براى اثبات وجود خداوند با اوصاف‌یاد شده بهره‌جسته شده است.[۲۳]
گرچه برخى از فلاسفه اسلامى در اثبات ذات واجب از این برهان بهره نگرفته‌اند[۲۴]؛ اما در باب وحدت[۲۵]، علم[۲۶] و دیگر اوصاف الهى از آن استفاده شده است.[۲۷] آنان از به کار بردن نظم براى اثبات امورى دیگر نیز غفلت نکرده‌اند، چنان‌که حکیمان مشّاء از مشاهده افعال متکثّر و هماهنگى موجود در گیاهان و حیوانات که مستند به عناصر مادى درون گیاه و حیوان نیست، نفس نباتى و حیوانى را ثابت کرده‌اند[۲۸] و شیخ اشراق از این هماهنگى عالمانه و مدبّرانه به اثبات ارباب انواع پرداخته‌است.[۲۹]

تقریرهاى برهان نظم:

براى برهان نظم تقریرهایى گوناگون ارائه شده است:
۱٫ جهان طبیعت داراى نظم معینى است و هر نظمى به حکم عقل نیازمند ناظمى آگاه و تواناست که آن را پدید آورده است، پس جهان طبیعت ناظمى آگاه و توانا دارد، و آن خداوند متعالى است.[۳۰] در این تقریر از شکل اول بهره گرفته شده‌است.
۲٫ بین نظام حاکم بر جهان و خواسته‌هاى انسان نوعى هماهنگى، تناسب و توافق دائمى برقرار است. این تناسب یا از سوى صانعى حکیم و دانا (خداى متعالى) پدید آمده است یا بنا‌بر حساب احتمالاتِ بسیار ناچیز برحسب تصادف پدید آمده است و در چنین فرضى عقل سلیم گزینه نخست را که امرى معقول است بر گزینه دیگر که بسیار ضعیف است ترجیح مى‌دهد.[۳۱]
۳٫ بین اندازه‌ها و مقدارهاى موجودات مختلف طبیعت توازن و نظم وجود دارد. اختلالى اندک در این توازن باعث اختلال در اندازه‌هاى دیگر در بخشهاى گسترده‌اى از جهان، بلکه در تمام جهان مى‌شود؛ مانند توازنى که بین مقدار اکسیژن و دى‌اکسید کربن در طبیعت وجود دارد که اگر مقدار هریک کاسته شود باعث به خطر افتادن زندگى گیاهان (که دى اکسید کربن را جذب و اکسیژن را دفع مى‌کنند) و حیوانات (که عکس عمل گیاهان را انجام مى‌دهند) مى‌شود و به حکم عقل، این توازن و نظم بدون خالق حکیم و دانا نمى‌تواند پدید آید[۳۲]، در هر صورت برهان نظم داراى دو مقدمه است که مقدمه نخست آن (صغرا) وجود افعال هماهنگ در عالم طبیعت است، اعم از اینکه نظم در بخشى از طبیعت یا در تمام آن باشد. این مقدمه، حسّى و تجربى است. مقدمه دوم برهان (کبرا) نیز عبارت است از اینکه هر نظمى نیازمند به ناظمى[۳۳] حکیم و داناست.
گفتنى است که برهان نظم به هر صورت اقامه شود از اشکال شرور مصون است، زیرا قوام نظم به غایت داشتن فعل یا به ارتباط و هماهنگى بین افعالى است که غایت و غرض واحدى را دنبال مى‌کنند و غایت داشتن و ربط بین فعل و غایت ملازم با خیر بودن یا شر بودن آن غایت نیست. اگر نظم وجود داشته باشد شر نیز در صورت موجود بودن در قالب همان نظم عمل مى‌کند یا بر اساس غایتى که دارد شکل مى‌گیرد.[۳۴]
برخى در یقین‌زایى و استقلال برهان نظم تشکیک کرده و گفته‌اند: این برهان بر مقدمات حسى و تجربى و استقرا و حساب احتمالات ـ که امور ظنّى هستند ـ مبتنى است، و نیز به براهین دیگرى نیازمند است، زیرا این برهان تنها ثابت مى‌کند ناظمى حکیم و دانا این جهان را به نظم درآورده است و آن مى‌تواند موجودى مجرد و عالم و قدیر که خارج از مجموعه هماهنگ است باشد، آنگاه براى اثبات اینکه این ناظم همان خداوندِ واجب‌الوجود است به برهان دیگرى مانند برهان حدوث یا امکان نیاز است؛ مانند اینکه گفته شود نظم واقعیتى حادث یا ممکن است و هر حادث یا ممکنى نیازمند به مبدئى محدِث یا واجب است و مبدئى که نظم از وى صادر مى‌شود ناظم نامیده مى‌شود و چون فعلى که از ناظم صادر مى‌شود (نظم) عالمانه بوده و با علم قرین است از این طریق وصف علم نیز براى ناظم اثبات مى‌گردد و برهان نظم براى اثبات وصفى از اوصاف واجب نیز مانند ناظم و مدبّر یا عالم بودن ناگزیر باید به یکى از براهین دیگر نظیر برهان امکان و وجوب اعتماد کند، بنابراین برهان نظم، برهانى مستقلى محسوب نمى‌شود و در هر محدوده‌اى که بخواهد نتیجه بدهد نیازمند به برهان دیگرى است[۳۵]، افزون بر این اگر صغراى برهان نظم مربوط به نظم در طبیعت باشد، برهان انّى و نتیجه آن اثبات ناظم و مدبّر و حضور علم در همان محدوده خواهد بود؛ امّا اثبات نظم در محور عالم هستى جز با برهان عقلى و از طریق برهان لمّى میسّر نیست؛ یعنى از راه نظر به مبادى عالیه و به وساطت اسما و صفات الهى مى‌توان نظم کلى عالم و احسن بودن نظام را ثابت کرد و قبل از پى بردن به اصل نظام باید آگاهى به وجود مبدأ پیدا کرده و علم به نظم را از راه علم به ذات و صفات واجب به دست آورد، ازاین‌رو نمى‌توان آگاهى به ذات یا صفاتى را که در اثبات نظم جهان نقش دارد در گرو قیاسى قرار داد که وجود نظم در صغراى آن استفاده شده باشد، با این‌همه نفى ارزش برهانى قیاس مبتنى بر نظم مستلزم نفى ارزش جدلى آن نیست و استفاده جدلى از آن در برابر کسانى که نظم را در بخشى از طبیعت یا در کل جهان مى‌پذیرند و به ذات واجب و خالقیت و نیز توحید ذاتى باور دارند، مفید است، زیرا در این صورت با استفاده از آن مى‌توان توحید ربوبى و در پى آن توحید عبادى را نیز ثابت کرد.[۳۶]
در پاسخ به تشکیکهاى یاد شده باید امورى را متذکر شد.
۱٫ در برهان نظم گویا یک توافق ضمنى میان خداپرستان جهان و مادیین بر سر وجود یک مبدأ ازلى و ابدى صورت گرفته است؛ ولى خداپرستان، بر خلاف مادیین که عالم را زاییده طبیعتِ فاقد شعور و عقل مى‌دانند با تکیه بر برهان نظم تأکید مى‌کنند که جهان تابلوى گویا از علم و دانش مبدأ آفرینش، و آفریدگار آن یک مبدأ بزرگ علم و قدرت است.
۲٫ هدف از برهان نظم چیزى جز اثبات مبدئى عالم و قادر و حکیم براى همین عالم مشهود نیست، هرچند براى اثبات واجب الوجود بودن این مبدأ و سایر صفات او باید از برهان وجوب و امکان و دلایل دیگر کمک گرفت، ازاین‌رو توقع امورى جز هدف یاد شده از این برهان اصولاً صحیح نیست تا بر اساس توقع مزبور برهان نظم ناقص یا غیر مستقل معرفى‌گردد.
۳٫ برهان نظم از امتیازات فراوانى برخوردار است؛ مانند مقبولیت عامه و عدم نیاز به مقدمات‌پیچیده و پویایى و پیشرفت همگام با پیشرفت علوم و اکتشافات جدید و نیز قابلیت تطبیق آن بر بسیارى از آیات و روایات، به نحوى که مى‌توان ادعا کرد قرآن کریم بیشترین تکیه را بر همین برهان دارد.
قرآن کریم گرچه از برهان نظم به طور صریح یاد نکرده است؛ امّا مى‌توان آن را از آیاتى پرشمار استفاده کرد. برخى از این آیات ناظر به نظم در زوایاى گوناگونى از زندگى انسان است؛ مانند خلقت* انسانها (روم/۳۰،۲۰؛ انفطار/۸۲‌،۶ ـ ۷)، نظم زبانها و رنگها (روم/۳۰،۲۲) و غیره (نحل/۱۶،۷۲) و قسمتى دیگر از این آیات درباره حیوانات است؛ مانند تنظیم آفرینش آنها براى استفاده انسان در زمینه‌هاى گوناگون؛ مانند حمل و نقل (مؤمنون/۲۳،۲۱ ـ ۲۲) و بخشى نیز در مورد نباتات است؛ مانند کیفیت آفرینش آنها و سر‌برآوردن از زیر خاک. (فصّلت/۴۱،۳۹)
نظم در حوزه‌هاى گوناگون پدیده‌هاى جهان هستى از نشانه‌هاى الهى است. در آیه ۱۶۴ بقره/۲ آمده است که در آفرینش آسمانها و زمین، و درپى یکدیگر آمدن شب و روز، و کشتیهایى که در دریا روان‌اند با آنچه به مردم سود مى‌رساند و (همچنین) آبى که خدا از آسمان فرو فرستاده و با آن زمین را پس از مردنش زنده گردانیده و در آن هرگونه جنبنده‌اى پراکنده کرده و (نیز در) گردانیدن بادها و ابرى که میان آسمان و زمین تحت تسخیر است براى گروهى که مى‌اندیشند واقعاً نشانه‌هایى (گویا) وجود دارد: «اِنَّ فى خَلقِ السَّمـوتِ والاَرضِ واختِلـفِ الَّیلِ والنَّهارِ والفُلکِ الَّتى تَجرى فِى البَحرِ بِما یَنفَعُ النّاسَ و ما اَنزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِن ماء فَاَحیا بِهِ الاَرضَ بَعدَ مَوتِها وبَثَّ فیها مِن کُلِّ دابَّه و تَصریفِ الرِّیـحِ والسَّحابِ المُسَخَّرِ بَینَ السَّماءِ والاَرضِ لاَیـت لِقَوم یَعقِلون» . گفتنى است که برخى مفسران از این آیه ضرورت وجود و توحید خدا[۳۷] و برخى دیگر ضرورت توحید و قدرت وى را[۳۸] ـ که همگى با تکیه بر نظم قابل اثبات‌اند ـ استفاده کرده‌اند. نزدیک به همین مضمون در آیه ۳ جاثیه/ ۴۵ با کمى اختلاف به جاى «اِنَّ فى خَلقِ السَّمـوتِ» «اِنَّ فى‌السَّمـوتِ» آمده است. این اختلاف در تعبیر نشان مى‌دهد که مراد از آفرینش آسمانها و زمین ذات آنهاست؛ نه چیز دیگر، زیرا خلق عین مخلوق است.[۳۹] به گفته برخى از محققان علت اینکه گاهى چیزى به عنوان ظرفى براى آیات و نشانه‌ها مطرح مى‌شود در حالى‌که خود آن شىء نیز آیه و نشانه به شمار مى‌آید این است که آن شىء داراى جهات متعددى است که هریک از آن جهات در حدّ خود نشانه و آیه به شمار مى‌آیند.[۴۰] امام صادق(علیه السلام) در روایتى جهان را به خانه‌اى تشبیه کرده‌اند که همه نیازهاى بندگان در آن گردآمده است؛ آسمان مانند سقفى بلند قرار داده شده، زمین همانند فرشى گسترانیده و ستارگان چون چراغهایى چیده شده است و انسان همچون کسى است که این خانه را به او سپرده و همه چیز را در اختیارش گذاشته‌اند و همه انواع گیاهان و حیوانات براى رفع نیاز و صرف در مصالح او در آن مهیا گردیده است، آنگاه امام(علیه السلام)همه اینها را دلیل آفرینش جهان‌هستى با اندازه‌گیرى دقیق و حکیمانه و نظم و تناسب و هماهنگى از سوى خداوند دانسته‌اند.[۴۱]
خلقت انسان (جمع کردن اجزا و موادّ زمینى و ترکیب آنها و سپس ساختن انسان از آن) به عنوان آیه یا آیاتى از وجود صانعى زنده و علیم یاد شده است[۴۲]: «و مِن ءایـتِهِ اَن خَلَقَکُم مِن تُراب ثُمَّ اِذا اَنتُم بَشَرٌ تَنتَشِرون» . (روم/۳۰، ۲۰) البته برخى از مفسران این آیه را دالّ بر قدرت خداوند دانسته‌اند[۴۳]، چنان‌که در آیه دیگرى از آفرینش انسان به صورت تعدیل شده و سامان یافته براى دلالت بر صانع حکیم[۴۴] بهره گرفته شده است: «یـاَیُّهَا الاِنسـنُ ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الکَریم * اَلَّذى خَلَقَکَ فَسَوکَ‌فَعَدَلَک» . (انفطار/۸۲‌، ۷) برخى، آیه یاد شده را دالّ بر ربوبیّت خداوند دانسته‌اند.[۴۵]
در روایتى آمده است که امام صادق(علیه السلام) یکى از اصحاب را به تفکر در اندامهاى انسان مانند دستها، پاها، چشمها و دهان دعوت کرده و فرمود با اندیشه ژرف در کار همه عضوهاى بدن مى‌توان یافت که این همه از سر حکمت و تدبیر و استوارى پدید آمده است.[۴۶]
یکى دیگر از نظمهاى آشکار در حوزه انسان که از آیات الهى به شمار مى‌آید پدیده تنوّع زبانها و رنگهاست: «و مِن ءایـتِهِ خَلقُ السَّمـوتِ والاَرضِ واختِلـفُ اَلسِنَتِکُم واَلونِکُم اِنَّ فى ذلِکَ لاَیـت لِلعــلِمین» . (روم/۳۰، ۲۲) احتمال مى‌رود مراد از تنوع و اختلاف زبانها اختلاف بین زبانهاى عربى، فارسى، اردو و غیره، و مراد از اختلاف رنگها اختلاف ملتها و نژادها در رنگهایى مانند سفید، زرد، سیاه و سرخ باشد؛ اما مى‌توان گفت این آیه ناظر به نکته ظریف‌ترى است و آن تنظیم دقیق صداى هر فرد به طورى که با صداى فردى دیگر اشتباه نمى‌شود، حتى اگر هر دو به یک زبان تکلم کنند، و همچنین تنظیم دقیق رنگ‌پوست هر فرد از انسان تا با رنگ پوست هیچ فردى دیگر مشابهت نداشته باشد. دانشمندان نیز به این نظریه اعتقاد دارند.[۴۷] از جهتى دیگر آیات فراوانى نیز وجود دارد که مى‌تواند ناظر به برهان نظم در زمینه‌هاى دیگرى از حوزه انسان باشد؛ مانند نظام ارتزاق (غافر/۴۰،۶۴)، خواب (روم/۳۰، ۲۳؛ نمل/۲۷، ۸۶)، پوشاک (اعراف/۷، ۲۶؛ نحل/۱۶،۸۱)، سکونت (نحل/۱۶، ۸۰) و غیره.[۴۸] آیات ۲۷ ـ ۲۸ فاطر/۳۵ وجود نظام اختلاف رنگها در میوه‌ها، راههاى میان کوهها یا کوهها[۴۹]، مردم، جنبندگان و چارپایان را یادآور شده و آنها را نشانه وجود خداوند دانسته است: «اَلَم تَرَ اَنَّ اللّهَ اَنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَخرَجنا بِهِ ثَمَرت مُختَلِفـًا اَلونُها ومِنَ الجِبالِ جُدَدٌ بیضٌ‌وحُمرٌ مُختَلِفٌ اَلونُها وغَرابیبُ سود * و مِنَ النّاسِ والدَّوابِّ والاَنعـمِ مُختَلِفٌ اَلونُه کَذلِکَ…» .‌ برخى این آیات را دالّ بر وجود صانع مختار[۵۰] و برخى دیگر آن را دالّ بر توحید[۵۱] یا بر قدرت و اراده خداوند[۵۲] دانسته‌اند.
نوع دیگرى از نظم در حوزه انسان که مى‌تواند دال‌بر صانع مختار باشد، آفرینش آنها به صورت زوج است تا بر آن اساس نسل بشر تداوم پیدا کند.[۵۳]امام صادق(علیه السلام)در روایتى آفرینش جفت براى آدمى با هدف تداوم نسل وى را تأیید کرده‌اند.[۵۴]
قرآن کریم نظام ازدواج در گیاهان و حیوانات را نیز یادآور شده است که مى‌توان از این آیات نیز برهان نظم را استفاده کرد: «و مِن کُلِّ شَىء خَلَقنا زَوجَینِ لَعَلَّکُم تَذَکَّرون» (ذاریات/۵۱‌، ۴۹)، «اَوَ لَم یَرَوا اِلَى الاَرضِ کَم اَنبَتنا فیها مِن کُلِّ زَوج کَریم» (شعراء/۲۶، ۷)، «سُبحـنَ الَّذى خَلَقَ الاَزوجَ کُلَّها مِمّا تُنـبِتُ الاَرضُ و مِن اَنفُسِهِم و مِمّا لا یَعلَمون» . (یس/۳۶، ۳۶) البته برخى از مفسران آیات یاد شده را دال بر توحید،[۵۵] عظمت و قدرت[۵۶] یا ربوبیت و الوهیت[۵۷] دانسته‌اند.
نظم در خلقتِ حیوانات براى استفاده انسانها از شیر یا گوشت آنها یا استفاده از آنها براى حمل‌و‌نقل نیز دال بر وجود خدا[۵۸] یا بر توحید[۵۹] و قدرت خدا[۶۰]دانسته شده است: «و اِنَّ لَکُم فِى الاَنعـمِ لَعِبرَهً نُسقیکُم مِمّا فى بُطونِها ولَکُم فیها مَنـفِعُ کَثیرَهٌ ومِنها تَأکُلون * وعَلَیها وعَلَى الفُلکِ تُحمَلون» (مؤمنون/۲۳، ۲۱ ـ ۲۲)، چنان‌که وجود نظم در آفرینش گیاهان و سر بر آوردن از زیر خاک بر وجود خداوند دلالت دارد[۶۱]: «و‌مِن ءایـتِهِ اَنَّکَ تَرَى الاَرضَ خـشِعَهً فَاِذا اَنزَلنا عَلَیهَا الماءَ اهتَزَّت ورَبَت اِنَّ الَّذى اَحیاها لَمُحىِ المَوتى اِنَّهُ عَلى کُلِّ شَىء قَدیر
(فصّلت/۴۱،‌۳۹)، گرچه برخى آن‌را دالّ بر احیاى مردگان[۶۲] دانسته‌اند.

منابع

اللّه خالق الکون؛ الهیات على هدى الکتاب والسنه و‌العقل؛ بحارالانوار؛ تاج العروس من جواهرالقاموس؛ تاریخ فلسفه؛ تبیین براهین اثبات خدا؛ تفسیر ابن‌عباس؛ التفسیر الکبیر؛ تفسیر کنزالدقائق و بحرالغرائب؛ توحید المفضل؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبى؛ شرح حکمه الاشراق؛ الحکمه المتعالیه فى الاسفار العقلیه الاربعه؛ دائره‌المعارف تطبیقى علوم اجتماعى؛ زاد‌المسیر فى علم التفسیر؛ شرح المنظومه السبزوارى؛ الشفاء (الهیات، منطق)؛ طبیعت و حکمت پژوهشى در برهان نظم؛ کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد؛ مجمع البیان فى تفسیر‌القرآن؛ مجموعه آثار، استاد مطهرى؛ المجموعه‌الکامله لمؤلفات السید محمد باقر الصدر؛ مجموعه مصنفات شیخ اشراق؛ المیزان فى تفسیرالقرآن؛ النکت و‌العیون، ماوردى.
حیدر بیاتى و بخش فلسفه و کلام


[۱۷]. تاج‌العروس، ج‌۱۷، ص‌۱۸۹، «نظم».
[۱۸]. الشفاء، ج‌۳، ص‌ح‌ـ‌ط، «منطق».
[۱۹]. تبیین براهین اثبات خدا، ص‌۲۳۰؛ دائره‌المعارف تطبیقى علوم اجتماعى، ج‌۱، ص‌۵۳۱‌.
[۲۰]. تبیین براهین اثبات خدا، ص‌۲۳۰٫
[۲۱]. مجموعه آثار، ج‌۴، ص‌۸۶‌ـ‌۸۷‌، «توحید»؛ طبیعت و حکمت، ص‌۶۸‌.
[۲۲]. ر.ک: توحید المفضل، ص‌۱۲۱؛ تاریخ فلسفه، ج‌۱، ص‌۱۳۴٫
[۲۳]. مجمع‌البیان، ج‌۸‌، ص‌۶۳‌؛ تفسیر قرطبى، ج‌۱۵، ص‌۳۶۳؛ کشف‌المراد، ص‌۲۰۲٫
[۲۴]. ر. ک: الشفا، «الهیات»؛ شرح حکمه الاشراق؛ اسفار، ج‌۶‌.
[۲۵]. شرح المنظومه، ج‌۳، ص‌۵۲۷‌.
[۲۶]. کشف‌المراد، ص‌۳۰۹‌ـ‌۳۱۲٫
[۲۷]. تبیین براهین اثبات خدا، ص‌۲۲۷٫
[۲۸]. اسفار، ج‌۸‌، ص‌۲۶٫
[۲۹]. همان، ج‌۲، ص‌۵۳‌ـ‌۵۴‌؛ مجموعه مصنفات، ج‌۱، ص‌۴۵۳٫
[۳۰]. الالهیات، ج‌۱، ص‌۳۳‌ـ‌۳۹٫
[۳۱]. مجموعه مؤلفات صدر، ج‌۹، ص‌۳۱‌ـ‌۳۶، «موجز فى اصول الدین».
[۳۲]. الله خالق الکون، ص‌۱۹۴، ۲۰۰٫
[۳۳]. تبیین براهین اثبات خدا، ص‌۲۳۱٫
[۳۴]. همان، ص‌۲۴۲٫
[۳۵]. تبیین براهین اثبات خدا، ص‌۲۳۰٫
[۳۶]. همان؛ اسفار، ج‌۷، ص‌۱۱۱٫
[۳۷]. التفسیر الکبیر، ج‌۴، ص‌۲۰۰‌ـ‌۲۰۱؛ تفسیر قرطبى، ج‌۲، ص‌۱۲۹؛ المیزان، ج‌۱، ص‌۳۹۸٫
[۳۸]. تفسیر ابن‌عباس، ص‌۲۳؛ تفسیر ماوردى، ج‌۱، ص‌۲۱۶٫
[۳۹]. المیزان، ج‌۱۸، ص‌۱۵۵٫
[۴۰]. المیزان، ج‌۱۸، ص‌۱۵۵٫
[۴۱]. بحارالانوار، ج‌۳، ص‌۶۱‌.
[۴۲]. المیزان، ج‌۱۶، ص‌۱۶۵٫
[۴۳]. زادالمسیر، ج‌۶‌، ص‌۲۹۵٫
[۴۴]. التفسیر الکبیر، ج‌۳۱، ص‌۷۸٫
[۴۵]. کنز الدقائق، ج‌۱۴، ص‌۱۶۴؛ المیزان، ج‌۲۰، ص‌۲۲۵٫
[۴۶]. بحارالانوار، ج‌۳، ص‌۶۷‌.
[۴۷]. التفسیر الکبیر، ج‌۲۵، ص‌۱۱۱؛ المیزان، ج‌۱۶، ص‌۱۶۷٫
[۴۸]. طبیعت و حکمت، ص‌۱۸۴، ۱۹۲٫
[۴۹]. المیزان، ج‌۱۷، ص‌۴۲٫
[۵۰]. تفسیر قرطبى، ج‌۱۴، ص‌۲۱۹٫
[۵۱]. مجمع‌البیان، ج‌۸‌، ص‌۶۳۵‌.
[۵۲]. التفسیر الکبیر، ج‌۲۶، ص‌۲۱٫
[۵۳]. همان، ج‌۲۰، ص‌۸۰‌.
[۵۴]. بحارالانوار، ج‌۳، ص‌۷۵٫
[۵۵]. التفسیر الکبیر، ج‌۲۸، ص‌۲۲۷؛ المیزان، ج‌۱۸، ص‌۳۸۲٫
[۵۶]. تفسیر قرطبى، ج‌۱۳، ص‌۶۲‌؛ ج‌۱۵، ص‌۱۹٫
[۵۷]. المیزان، ج‌۱۷، ص‌۸۵‌.
[۵۸]. التفسیر الکبیر، ج‌۲۳، ص‌۸۳‌.
[۵۹]. التفسیر الکبیر، ج‌۲۳، ص‌۸۳‌.
[۶۰]. مجمع البیان، ج‌۷، ص‌۱۶۵٫
[۶۱]. التفسیر الکبیر، ج‌۲۷، ص‌۱۲۸٫
[۶۲]. تفسیر قرطبى، ج‌۱۵، ص‌۲۳۸

Related posts

free vector
رفتن به نوارابزار