شناخت در يک تقسيم بندي اولي به دو قسم حصولي و حضوري تقسيم مي شود و در شناخت حصولي سه روش معرفتي وجود دارد، اول: حس و ادله تجربه; دوم: عقل وبراهين عقلي; سوم: نقل و شواهد روايي که به عقل ختم شده باشد. براي شناخت، علاوه بر اين سه روش، روش ديگري نيز وجود دارد که مختص به علم حضوري است و آن روش کشف و شهود است که داراي اقسام و مراتب خاص خود مي باشد و با تزکيه و تحول وجودي قرين است.

اقسام مختلف شناخت و روشهاي آنها هم، نه گسسته از يکديگر و نه در عرض هم هستند، بلکه اين اقسام و روشها پيوندي غير قابل انفکاک داشته و در طول يکديگر قرار دارند.

پايين ترين مراتب شناخت، معرفت حسي است. اين معرفت در صورتي که پيوند خود را با شناخت عقلي قطع نمايد، ارزش جهانشناختي خود را از دست داده و در حوزه صور مختلف وهمي و خيالي، بدون آنکه به معرفتي علمي و يقيني راه ببرد، به ملاعبه و بازيهاي شکاکانه روزگار مي گذراند. شناخت حسي تنها با اتکاي به قوانين عقلي نظير مبدا عدم تناقض، هويت، عدم جمع ضدين، اصل عليت و مانند آنها، زمينه علم به امور جزئي و يا تدوين قوانين تجربي را فراهم مي آورد. عقل در حرکتهاي علمي هم در رتبه فاعلي و هم در مقام ارزيابي و داوري مقدم بر حس است. در فضاي داده هاي عقلي، امکان آزمون و فرمان تجربه صادر مي شود و در نهايت نيز ميزانهاي عقلي، حدود اعتماد و حوزه شمول احکام تجربي را بيان مي کنند.
" />
free vector
رفتن به نوارابزار